نگر احوال غزه را سرای ماتم و آوار
... هوایش آه و خونین ست ز دست ظالم خونخوار
... ز غفلت خیز ای جوان چرا خاموشی و غافل
... شدست اقصای تو بنگر به زیر چکمه ی کفار
... ز هر سو ناله و فریاد و آه مسلمین آید
... فِغان کودک و پیر و جوان دل می کند پر درد
... به صحن آمده اند کفار برای بیت مقدس
... چرا از حاکمان دین اسلام هیچ صد ناید
... کجاست آن عزت و شوکت شجاعت صلاح الدین
... نما یکبار دیگر تو چو فاروق فتحِ فلسطین
... فدا کن جان خود را تو بود پشت و پناهت حق
... بلند دار همچو عثمانی به دنیا دین و هم آئین
... بکن رحمی خداوندا به حال غزه ی مظلوم
... بکن آزاد آنجا را ز دست ظالمانِ شوم
... زدا تاریکی اقصا به نور حریت یارب
... دعا خوان ست همی حامی ز آنجا طرد باد مغموم