جهان مسلمان و مؤمن نگاه
... منم کودکی از همان قبله گاه
... همه قبله گاهی که ویرانه شد
... برای شما مثل بیگانه شد
... یهودی چو گرگی که خُون می خورد
... همه کودک و نوجوان می کشد
... به هر سو جسدهای پیر و جوان
... ندارم زِ دست یهودی امان
... یهود ستمگر ستم می کند
... دلم مثل دریای غم می کند
... کجا شد عمر تا به دادم برسد
... زِ چنگال ظالم نجات دهد
... منم مرد میدان و شیر نبرد
... زِ این ناله ها بیامد به درد
... منم شهسواری ز نسل عمر
... به ظالم زنم من هزاران ضرر
... مسلمان چرا تو به غفلت شدی
... چنین سر به زیر و به ذلّت شدی
... به پیش خدا جان جوابت چی هست
... ک این دل زِ دست شماها شکست
... خجالت کشم من زِ روی شما
... بیایم من اینک به سوی شما
... نباشد تو را غم که آیم به پیش
... برایت فدا می کنم جان خویش
... همه کافران یک صَدا گشته اند
... ولی مسلمین کو کجا رفته اند
... جوان مسلمان بیا پایِ کار
... تو سرهای ظالم ببر پایِ دار
... همانا که آماده پشت دَرَم
... نگاهی نکردم به پشت سرَم
... ولی حاکمان مرز خود بسته اند
... برای دلار و طلا بَرده اند
... بیا ای مسلمان کنارم بمان
... بِهایم نکن تو دعایی بخوان
... دعا کن به وقت نماز سحر
... که دارد دعاهای مؤمن اثر
... هم اکنون سلاحم شده یک دعا
... که آن را برم من به پیش خدا
... بگویم که ای مالک لایزال
... کمک کن به اقصی تو ای ذوالجلال