ای عمر سرخی رنگ لالهها از خون توست
... تیغ شمشیر عدالت تا ابد مدیون توست
... شام تاریک بشر را نور باران کردهای
... عالم زرد و خزان را نو بهاران کردهای
... ریشهکن شد پایههای مشرکین از نام تو
... مضاعف قدرت اسلام و دین از نام تو
... نهال دین احمد از جهادت بارور
... عالمی را پر ز عدل و داد کردی. ای عمر
... کاش میبودی در این عصر پر از ظلم و جفا
... مینمودی چهرهی ظلم و بغاوت را سیا
... کاش میشد بار دیگر مردی از نسل عمر
... پیش روی زورگویان باز میشد جلوهگر
... کاش چون فاروق اعظم از افقهای امید
... رادمردی دادگستر بار دیگر میرسید
... از عمر. باید که راه زندگی آموختن
... از چراغش شعلهای در بزم خود افروختن
... باید از دریای عدلش جرعهای را برگرفت
... تیرگیها را زدود و زندگی از سر گرفت
... سیرت زیبای فاروقی سراسر عدل و جود
... باید از دیوان او سرفصلی از وحدت گشود