ای باد رسیدی چو به صحرای مدینه
... برگوی سلامی به دلارای مدینه
... خوش آن که من شیفته زار پریشان
... سازم به همین دید تماشای مدینه
... هر کس به جهان بسته دل خویش به جایی
... ماییم و همان شاهد زیبای مدینه
... کی صبر توان کرد که دامان صبوری
... صد پاره شد از دست تمنای مدینه
... یا رب چه شود چشم رمق دیده ما را
... روشن شود از پرتو بیضای مدینه
... سودای رخ حور و قصورم شده از دل
... زیرا که شدم محو به سودای مدینه
... حال تن رنجور و دل خسته ما را
... ای باد بگو سوی مسیحای مدینه
... جنت چه کند عاشق بیدل که توان یافت
... خاصیت فردوس ز گرمای مدینه
... ما را که دهان تلخ شد از هجر تو یوسف
... شیرین نشود جز که به حلوای مدینه