ای یار خوش رفتار ما ای دلبر و دلدار ما
... چون میروی آنجا رسان از ما سلامی یار را
... چون کوی دلبر می روی جانم بگیر آن جا ببر
... آن را بکن فرش قدم عشاق آن سردار را
... مشکیزه ای دارم پر است از اشک و آب دیدگان
... آن را ببر با آن بشوی صحن حریم یار را
... چون روبروی گنبد خضرا رسیدی دلبرا
... شکرانه بخشش کن به ما آن دولت بیدار را
... باب السلام چون می رسی آنجا سلام ما رسان
... ارواح ما را کن فدا آن روضه انوار را
... بر روبروی پنجره صدها سلام از ما بگو
... شاید علیکی در رسد از آن شه مختار را
... سر تا به پا شور و شعف از شوق رویش جان به کف
... آغوش بگیر آن دلبر و آن محرم اسرار را
... چهره به چهره رخ به رخ با آن شه دلها نشین
... گل گوی و گل بشنو شها هم تازه دیدار را
... با آ ن رسول محترم برگو تو رمز و راز را
... وانگه شفاعت بخواه ازو بر این غریب زار را
... برگو که این نوری گدا خواهد شود کلب درت
... بر آشنا حرمت کند دعوا کند اغیار را