در فساد بتپرستی، در بساط لهو و عیش
... در شب ممتدِ شرک و در شب طال قریش
... نوری از انوار یزدان شد در این عالم پدید
... آنچنان نوری که دنیا مثل او هرگز ندید
... نور خورشید رسالت بود و نور کردگار
... نور راه هر مسلمان در شب تاریک و تار
... نور پُر سوی محمد، نور مهری بیافول
... نور تابان تا قیامت، نور رخسار رسول
... آنکه آمد عزت عزاییان در هم شکست
... حرفحرفِ نام او دیوانِ شعری کامل است
... من چه گویم؟ عاجزم از وصف خُلق ناب او
... روز من شب میشود در آرزوی خواب او
... تا مگر در خواب بینم چهرهٔ خیرالوری
... تا نهم بر دیدگانم خاک پای مصطفی
... تا ببوسم روی ماه آن مه تابنده را
... تا بپرسم: کَی محمّد! میشناسی بنده را؟
... بندۀ شرمنده از پیغمبر و اصحاب وی
... کی رسم بر گردِ و خاک پای یاران تو، کی؟
... ما کجا، آنها کجا؟ این امتِ در خواب کو؟
... جان خونینِ عمر کو؟ خالد و خَبّاب کو؟
... کو علی بوتراب غرق خون در نیمهشب؟
... کو من و تو غرق در عصیان و مستی و طرب
... کو ابوبکرِ است و عثمان کو بلال خوشصدا؟
... ما کجا، آنها کجا؟ آنها کجا و ما کجا؟
... بس صحابی خفت در خون تا شود امت بلند
... لیک اکنون امت ما همدگر را میکشد
... میچشند از زهر ذلت مسلمین از جام غرب
... جای اسلام محمد آمده اسلامِ غرب
... بهترین مخلوقِ عالم گشته بین ما غریب
... تا به کی این بیوفایی؟ مِنکُم هل مِن مجیب؟