ازمرگ مشو غافل این چرخ زمان آخر
... بیرون کند از جسمت این روح و روان آخر
... از تخت پر از نعمت ناگاه به زیر افتی
... بیگانه شود از تو این نام و نشان آخر
... دوری بکنند آندم اولاد و عزیزانت
... آماده به تو سازند آبی سرو جان آخر
... کرباس به تو آرند از بهر کفن کردن
... تا بر تو بپوشانند آنرا به گمان آخر
... تابوت ترا گیرند از خانه به دوش خود
... تا قبر برند آنها چون باد دوان آخر
... در قبر ترا مانند از شوکت انسانی
... با بیل سرت ریزند آن خاک گران آخر
... مردم همه پس آیند از بام سر قبرت
... در خانه یی خود مانی تنها توبدان آخر
... آن لحظه نکیر آید گوید که بگو بر من
... من ربک ما دینک ای بنده ء آن آخر
... گوید که رسولت کیست اظهار بکن نامش
... چون شخص مسلمانی دانی همه گان آخر
... گویی به جواب او من بنده ء سبحانم
... پیغمبر من احمد آید به زبان آخر
... از دین چی میپرسی من شکر مسلمانم
... از لطف خدا سازی این گونه بیان آخر
... خوشحال ملک گوید تبریک به تو جنت
... در خواب عروسی شو چون شاه جوان آخر
... انسان که مشرک است اینگونه به او گوید
... من چیزی نمیدانم از سود و زیان آخر
... از خشم ملک گوید ای بی دین لا مذهب
... ضایع به کجا کردی آن عمر گران آخر
... آنگاه به فغان گوید من غافل ازین بودم
... در خواب نمی کردم این گونه گمان آخر
... باقهر ملک گوید ای ظالم نا لایق
... دوزخ بود آماده بر کینه گران آخر
... یا رب تو عزیزی را مغلوب نگردانی
... تا خم نکند پشتش این بار گران آخر