برخیز زخواب و با خدا خلوت کن
... با خالق کل این جهان با یک کُن
... آن دم که همه به خواب نازند فرو
... درد و دل خود را به خداوند بگو
... با گریه و زاری و ندامت زگناه
... فردوس برین را زخداوند بخواه
... با دیده پر اشک دو دستت به دعا
... امید به فضل و بیم عفوش به خدا
... گر از همه درهای جهان رانده شدی
... برخیز که بر درگه حق خوانده شدی
... ذاتی که تسلای دل غمگین است
... یادش به غم و غصه ی دل تسکین است
... مسکین و فقیر و بینوا را یار است
... برخیز که محبوب دلت بیدار است
... اندر دل شب هوا چو تاریک شود
... رب دو جهان به بنده نزدیک شود
... از عرش ندا زند که ای بنده بیا
... بر سفره مهمانی و احسان خدا
... آن بنده درمانده و محتاج کجاست
... کین لحظه دیدار و ملاقات خداست