بخواب ای کودک بشر دیری ست در خواب است
... تو جایت امن در ساحل مروت غرق در آب است
... بخواب ای کودک تنها بشر اینجا به شر غرق است
... میان گفته و کردار زمین تا آسمان فرق است
... بخواب و برنخیز از خواب میان غصه و شن زار
... مبادا آدمیت را کنی با خفتنت بیدار
... بخواب ای کودک بی خانه اینجا خانه ات امن است
... خدا هم چون بشر در را به روی تو نخواهد بست
... بخواب ای کودک آسوده در آغوش خدای خود
... به سمع او رسان اکنون صدیا بی صدای خود
... بگو ای طفل آواره زجنگ و آتش و تبعید
... بگو از مرگ احساس و شعور و باور و امید
... بگو از من بگو از ما بگو از ناجوانمردی
... بگو یاد بشر رفته گذشت و حس همدردی
... تو ای دریا دل خاکی بگو هر آنچه میخواهی
... بشر شرمت نمی آید نداری رحم چون ماهی
... چو باد و موج و چو دریا که طفلک را به ساحل داد
... هزاران آه و ننگ انسان هزاران ناله و فریاد
... بخواب ای خسته از دنیا دلت از ظلم ما خون شد
... تو جایت امن در ساحل شرافت بود مدفون شد