غریبی غربت شام و یمن نیست
... غریبی دوری از شهر و وطن نیست
... غریبی کنج لحد و زیر خاک است
... که آنجا جز من و اعمال من نیست
... ز ثروت سرکش و مغرور و مستیم
... دل خود را به دنیا سخت بستیم
... به ظاهر اسم ما باشد مسلمان
... ولی پول و درم را می پرستیم
... خدا را وقت سختی می شناسیم
... به هنگامی که در ترس و هراسیم
... چو سختی و مصیبت بر طرف شد
... خدا را غافلیم و ناسپاسیم
... اجل نزدیک گشت و راهمان دور
... اجل را نیست مانع ثروت و زور
... تو خود را از درون پاکیزه گردان
... که خواهد رفت زودی بوی کافور
... دم آخر که وقت رفتن ماست
... جدایی از زن و فرزند و دنیاست
... زمانه قربت است و ترس و وحشت
... زمان خواب روی شانه راست
... به زیر خاک و گل یا رب چه سازم
... به سوی توست این دست نیازم
... به رحم و عفو خود بر من نظر کن
... که ناچیز است رکعات نمازم