جوان تا کی چنین مدهوش و مستی
... هزاران توبه کردی و شکستی
... نمی آید چرا یک لحظه شرمت
... ز دادار و ملیک کل هستی
... جوان تا کی فساد و بی نمازی
... جوان تا کی شراب و لهو و بازی
... گمان کردی که با پول و زر و سیم
... تو از پروردگارت بی نیازی
... جوان تا کی نفس بر آتش و دود
... به سوی رب خود برگشت کن زود
... امانت از خدا این جسم و جانت
... امانت را چرا سازی تو نابود
... خودت از کار زشتت هم غمی نی
... به دور از دیده مردم نشینی
... خدا پیوسته ما را در کمین است
... ببیند او تو را او را نبینی
... جوان بس کن که دنیا جای ما نیست
... متاع و گوهر عمر جوانی ست
... برای بخشش و عفو گناهان
... پشیمانی و اشک دیده کافی ست
... به محشر چون شود اسرار ما فاش
... ندارد سود ای بیداد و ای کاش
... تمام خوب و بد را که کردی
... به دفتر می کشیدند آن دو نقاش
... چون مصعب دست و جان در راه دین ده
... دو دستت را به رب العالمین ده
... نهادی دست خود در دست شیطان
... رهایش کن به خیر المرسلین بده