جانا به این جهان دل
... هرگز نبوده ما را
... امّا رخ تو بوده
... بر کام دل گوارا
... با دشمنان جانی
... یا با جفای دوران
... جانا به خاطر تو
... من کرده ام مدارا
... کشتی شکسته ام من
... در بحر عشق رویت
... آخر کجا بجویم
... نشان ناخدا را
... در خلوت سحرگاه
... آغاز غم نمودم
... با سوز جان بگفتم
... من از دلم دعا را
... آیینه ی سعادت
... شکسته از بر ما
... جانا پذیر آخر
... از ما تو عذر ما را
... نیرنگ آشنا یان
... بر قلب ما اثر کرد
... از شرم دل چه گویم
... آن یار و آشنا را
... در ظلمت و سیاهی
... جانم فرو برفته
... از نور روشنت ده
... یک ذره بینوا را