شب با خیالت تا سحر
... من می کنم چندیست سر
... ای آن که رفتی بی خبر
... مشتاق دیدار توأم
... وصلت ز ما کردی دریغ
... ای دوریت بر سینه تیغ
... مهتاب پنهان پشت میغ
... بی تاب انوار توأم
... ای رفته زین شهر و دیار
... ای وصف خوبت بی شمار
... جانم برآمد ز انتظار
... سرگشته و زار توأم
... چون مرغ عشقی در قفس
... در سینه زندانی نفس
... از غصه دوری تو بس
... جانا گرفتار توأم
... ای دیده از رویت خجل
... ای پرتویی از جنس گل
... ای مرهم و تسکین دل
... بازا که بیمار توأم
... ای بهترین گل در چمن
... ای لاله و یاس و سمن
... آمد خزان بر باغ من
... حالا چنین خوار توأم
... با دیدگانی پر زخون
... بی تیشه سوی بیستون
... بی لیک و بی اما و چون
... دنبال تکرار توأم
...